غذای روح یا روان چیست؟

روح ما مانند بدن ما از اجزای متفاوتی ساخته شده که باید به طور مداوم به آن غذا برسد وگرنه لاغر می شود، بیمار می شود و شاید هم بمیرد.
روح یا روان ما از 3 جزء عاطفه، عقل و اراده تشکیل شده:

1- عاطفه: غذای عاطفه مهر، محبت و زیبایی است. از آنجا که اغلب انسان ها، تصمیم گیری هایشان دانسته یا نادانسته بیش از 99 درصد از سر عاطفه صورت می پذیرد بنابراین عاطفه عضو مهمی از روح ما و مانند قلب روح عمل می کند. این مورد از خود کسب نمی شود و از غیر خود به دست می آید. جایی که خود را برای دیگران صرف میکنی بدست می آید. هنگامی که به دیگران مهر بورزی، محبت کنی البته به شرط مهم “بدون توقع” ، آنگاه غذای عاطفه نصیبت خواهد شد که قلب روح تو را گرم میکند و به تپش وامیدارد. از آنجا که قلب باید به طور مداوم تپش داشته باشد پس غذای عاطفه نیز باید تداوم داشته باشد.

2- عقل: غذای عقل حقیقت یا درک خدا است. همانطور که ما برای سالم ماندن بدنمان، رفاه زندگی اجتماعی و فردیمان نیاز به کسب دانش داریم عقل ما هم برای رفاه بیشتر روح ما نیاز به دانستن حقیقت دارد. این دانش را در فلسفه فیلسوفان و حکمت شاعران، پیامبران و عرفا می توان جست و جو کرد. از آنجا که حقیقت همواره در حال حرکت است پس غذای عقل نیز باید به طور مداوم انجام بپذیرد. اگر یک حقیقت یا یک درک از خدا در شما منجمد بشود شما نیز رفته رفته منجمد و فسرده خواهید شد.

3- اراده: غذای اراده عمل از سر فاعلیت است. همانطور که ماهیچه های ما برای نگهداری و حرکت استخوان هایمان نیاز به ورزیدن دارند، اراده ی ما هم به طور مداوم نیاز به ورزیدن دارد. اگر عمل ما کم شود روح ما بی حرکت، بی عمل و فلج می شود و مانند عروسک خیمه شب بازی می شود در دست علت ها، عادت ها و چهارچوب های فکری، زمانی و مکانی و باز به بیان بهتر مفعول می شویم. ما در این عالم تحت اجبار قرار خواهیم گرفت اما یک موجود مختاری هستیم که تحت جبر قرار می گیرد نه اینکه یک موجود مجبوری هست که تحت جبر قرار می گیرد چون موجود مجبور دیگر لازم نیست تحت جبری قرار بگیرد. علت ها مستقیما کاری نمی کنند بلکه از میان وجود ما رد می شوند و کاری می کنند و وجود ما به اندازه ای که ماهیچه های فاعلیت کسب کرده باشد می تواند به این علت ها شکل بدهد، بعضی را بپذیرد بعضی را نپذید بعضی را تغییر بدهد و … البته گاهی تهدید های بیرونی آنقدر قوی هست که منی باقی نمی گذارد و اونجا من محو می شود که علم محو یا دانش فقر بحث دیگری ست. خلاصه اگر ماهیچه های فاعلیت با ورزش مداوم پرورش یافته باشد با هر بالا و پایین بیرونی، روان ما بالا و پایین نمی شود و مانند درختی تنومند و ریشه دار، هر بادی وجود او را نمی لرزاند. قوی کردن ماهیچه های فاعلیت نیاز به تمرین دارد و از آنجا که این ماهیچه ها در اکثر ما بسیار لاغر شده (به دلیل نوع تربیت و حکوت حاکمان و سیاست های خلاق کش و عروسک ساز) باید با وزنه های بسیار سبک و انجام کارهای بسیار کوچک شروع به فاعلیت کنیم.

 

تعادل در تمام موارد بیان شده باید رعایت شود غذای کم یا غذای زیاد بدن و روح را از تعادل خارج می کند. گرسنگی زیاد و سیری زیاد هر دو باعث بیماری می شود. تعادل به معنای ایستادن در نقطه تعادل نیست بلکه به معنای یک حرکت متعادل است.

 

سوالاتی که می تونیم از خودمون بکنیم تا متوجه بشیم به کدام غذای روح کمتر پرداختیم و روان ما در کجا بیمار شده است:

1- مثال سوالات غذای عاطفه: آیا من به دیگران مهر و محبت ورزیدم یا بی تفاوت نسبت به حال همسایه، دوست و آشنا شدم. آیا هنگام رفت و آمد به سرکار یا جای دیگه اگر با اتفاقی یا چیزی روبرو شدم که نیاز به کمک و رسیدگی داشت لحظه ای توقف کردم و بدون ترس از دیر رسیدن و یا نگاه دیگران به اون چیز کمک کردم یا ازش رد شدم. مثل بچه گربه ای که جایی گیر کرده یا پرنده ای که از تشنگی زمین افتاده یا پیرمردی یا معلولی که در حرکتش وامونده و … سوال بعدی اینکه آیا از زیبایی های طبیعت تغذیه می کنم. چقدر به طبیعت بکر دسترسی دارم یا اگر همش دیوار اطرافم بود چقدر به آسمون نگاه کردم. چقدر از دیدن تصویر ماه یا دیدن گلی یا بوییدن آن ذوق کردم؟ اگر اینها در من نبود پس باید بدونم قلب روحم بیمار شده و نیاز به رسیدگی و غذا داره.

2- مثال سوالات غذای عقل: چقدر دنبال حقیقت بودم. چقدر حکومت ها، رفتارها، سیاستها، علم، مذهب و چیزهای مختلف رو زیر سوال بردم. آیا از بچگی که به پدر و مادر تکیه کردم در بلوغ عقلی هم به علم، مذهب، حاکم و … تکیه کردم و همه چیز رو سپردم به اونها و می گم هرچیز شما میگین درسته؟ چقدر شک کردم؟ چقدر به تولد و مرگ فکر کردم و …

3- مثال سوالات غذای اراده: مهمترین سوال اینکه که چند درصد در کارهای روزمره مفعول یا مجبور هستم و چند درصد فاعل یا مختار هستم؟ آیا از سر کاهلی میگم همه چیز جبره و هیچ کاری نمیکنم؟ یا کاملا غرق در روزمرگی شدم؟ کارها رو چقدر از سر عادت و چقدر از سر رضایت انجام می دم؟ چقدر عادت های تحمیلی رو میشناسم و چقدر تلاش در شکستن اونها با اضافه کردن عادت های خودم داشتم. عادت های تحمیلی و از قبل درست شده مثل عادت به دست آوردن، عادت سرگرم شدن، عادت مصرف کردن و عادت انجام هر کاری با علت مشخصی. عادت های خودم مثل یک سری کارهای روتین که خودم برای خودم واجب کردم و بدون دلیل به انجام اونها می پردازم. کارهایی مثل نماز که واجب باشه و در هر شرایط روحی انجام بشه. این نماز برای هرکس میتونه مخصوص خودش باشه اما خیلی مهمه که در روز چند بار این رو برای خودتون واجب کنید. واجب بودن اون عمل از نوع انجام اون خیلی مهم تره. اگر نماز بهتری برای خودتون میتونید درست کنید درست کنید! اما باید واجبش هم بکنید. هنگامی که کاملا غرق در مفعولیت و اجبار شدین و کاملا نارضایتی از خودتون دارید و حوصله ی انجام هیچ کاری رو ندارید این روتین، این نماز که واجبش کردید و باید از سر فاعلیت بلند شید و انجامش بدید مثل یک نفس مصنوعی عمل میکنه که شما رو از خفه شدن نجات می ده.
روح ما مثل مایع، میل به شکل گرفتن در ظرفی رو داره که درش قرار میگیره اما این شکل گرفتن چون از سر فاعلیت نیست روح ما رو لاغر و روان ما را افسرده میکنه. فاعلیت نوعی درد کشیدنه که موجب رضایت ما میشه. دردی لذت بخش. اگر در این رودخونه، روح تو دست و پایی نزنه غرق میشه. روتین که خیلی مهمه و برای خودت واجب کردی تو رو همیشه از غرق شدن نجات می ده و وقتی توی فاعلیت و شنا کردن مهارت کسب کردی می تونی آزادانه و حتی خلاف جهت هم شنا کنی و به هر جایی که خواستی بری.

ذهن قویترین عاملی است در این عالم که می تونه یکی از عروسک گردان های شما بشه. بیگانه بودن عامل های بیرونی رو بشناسید و میزان نفوذ اونها در کارها و وجودتون رو ببینید. زیاد شدن این بیگانه ها در وجود شما و غالب شدن اونها به روح شما موجب انواع بیماری های افسردگی، اسکیزوفرنی و … می شود.

پس دیوانه بشیم قبل از اینکه دیوانه بشیم 🙂

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *